به بابا میگم من پول ندارم خودت منو با ماشین برسون ! کلی بهم خندید گفت اتوبوسای دانشگاه مجانیه همه ی دانشکده هام میره
باورم نمیشه چقدر خوبه بابا! ایول امکانات! خداییش چقدر دانشگاه بزرگه ها! من از دانشکده منابع طبیعی تا دانشکده علوم ریاضی با اتوبوس ۱۰ دقیقه تو راه بودم
!خلاصه صبحانه شیرو کیک مفت و مجانی دادن ۱۵۰۰ نفر بودیم کلی برنامه اجرا کردن آهنگ گذاشتن و از این چیزا یه عالمه از دوستامم دیدم
گلی و ریحانه مدیریت مناطق خشک وبیابانی قبول شدن
اسمش به گمونم که همین بود!بعدم یه بسته حاوی موز و لیوان یادگاری دادن و سوگند خوردیم! کلاس ۱۰_۱۲ رو نرسیدم برم!عجیبه تشکیل شده بود
مبانی کامپیوترم داشتم-_- خلاصه با بچه ها رفتیم غرفه ها رو گشتیم یک دستم فوتبال دستی زدیم
تلسکوپشونو پوکوندیم
عضو انجمن ورزشی شدم عضو تیم دانشکده هم شدم واسه تنیس روی میز بهم برنامه تمرین دادن
کلی انجمنای باحال بودن رفتیم با همشون حرف زدیمو از این بروشورا گرفتیم! غرفه بدو کتابشم باحال بود کتابای دسته دومو یک سوم قیمت بهت میده بعد که ترمو گذروندی ازت میگیره اگه کتابیم داشتی میتونی بهشون بفروشی اینا بچه های خود دانشکده بودن ! اینجوری درختم کمتر قطع میشه
بعدشم با گلی اینا رفتیم اتوبوس بازی! رفتیم تریا منابع طبیعی بستی و چیپس خوردیم
بعدشم رفتم دانشکده منابع طبیعی که گلی و ریحانه کارت دانشجوییشونو بگیرن!چقدر دانشکده اینا زشت بود
الان میفهمم خداییش دانشکده ما خیلی قشنگه
آخرشم رفتیم قسمت بین الملل دانشجو های خارجیو دید زدیم
۱۴۰۰ تا دانشجو خارجی داریم تازه کلاس زبان فارسی براشون رایگانه
۹۰ درصد عرب بودن! باز رفتیم اتوبوس سواری به سمت دانشکده ما! منم کارتمو گرفتم از آموزش
چقدر آقای آموزش مهربونه هر روز میرم پیشش اونم دیگه منو میشناسه امروزم فامیلمو فهمید
گفتم چرا کلاس تشکیل شد من تا ۱۱جشن بودم خب! گفت نگران نباش کامپیوتر داشتی گفت آره استادشم گیره
گفتم خب چکار کنم گفت بهش بگو من جشن بودم!گفت نگران نباش خیلیا نبودن خیالت تخت
خدا ازاین آموزشا نصیبتون کنه ایشالله
برچسب:
نویسنده: بنیامین موسوی