خرید بک لینک
سارا دیروز واسه همیشه از ایران رفت....

دلم گرفت! چجوری تونست بره وقتی مامان باباش اینجان!

چرا تو این یکسال همه دارن میرن...

خدایا نادیا و شقایق رفتن بس نبود نه؟

باید تنهای تنها بشم دیگه نه! نمیشه یک روز شاد باشم نه؟

اصلا چرا آرمان گذاشت سارا بره! مگه ادعاش نمیشد عاشقه!

چرا هیچ وقت به سارا نگفت... چرا من این وسط شده بودم مرحم دردای آرمان!

چرا وقتی قبل از اینکه سارا بره هیچی بهش نگفت!!

حالا آقا زانوی غم بغل گرفته! میگم چرا بهش نگفتی!

شعر احسان خواجه امیری تحویلم میده میگه

یه چیزایی رو تو دنیا فقط یک مرد میفهمه!!! چی میفهمی تو الان!

چرا گذاشتی بره! چرا من احمق این وسط انقدر گریم میگیره....

چرا انقدر داستان این دوتا باید غمناک باشه اه لعنتی!

وقتی میبینم این پسر محکم چقدر شکسته شده از هر چی عشقه

متنفر میشم! حاضرم قسم بخورم عشقش پاک بود...

!!! از هرچی عشق و عاشقیه حالم بهم میخوره...

بهم گفت امیدوارم یک روز عاشق شی! ولی نه اینجوری...

نفرینم کرد فکر کنم!

ولی واقعا چرا به سارا نگفت! یعنی چی یه مرد یه چیزاییو میفمه!

دارم روانی میشم

پ.ن: من زندگی را سخت مجبورم

برچسب: نویسنده: بنیامین موسوی تاريخ: جمعه 26 شهريور 1395 ساعت: 4:10

صفحه بندی