خرید بک لینک
یک روز افتضاح! شاید بدترین روزی که ممکنه یک فرد توی زندگیش داشته باشه.... از صبح ساعت ۸:۳۰ تو گرما میری پیشخوان دولت که تاییدیه تو بگیری واسه ثبت نام! سامانه قطع میشه ! هوا گرمه!جمعیته زیاده! بهت خبر میدن مهلت ثبت نام دانشگاه فردوسی تموم شده! نمیتونم حسموتوصیف کنم! احساس مرگ میکردم! زنگ میزنن به آموزش....میگن تمدید شد.... معطل میمونی تو گرما! ساعت ۱۲:۴۵ نوبتت میشه! بعد از اون همه معطلی بخاطر یک نصفه ورقه تاییدیه تو میگیری و میری کافی نت ثبت نام میکنی! ساعت میشه ۲ظهر آموزش دانشگاه نیست و تو باید تا فردا صبر کنی! میری رستوران که غذا بخوری یهو مبینی تو مدارکت تاییدیه تحصلیت که از صبح واسش وقت گذاشتی نیست...یادت میاد تو دستگاه اسکن کافی نت جا گذاشتیش! تو گرما بر میگردی کافی نت! داره تعطیل میکنه!میدویی سمتش که نبنده دره مغازشو! و میرسی!!!! هلاک از این همه کارای مزخرف اداری میام خونه! عطسه میکنم و این میشه شروع سرما خوردگی افتضاح....میرم حموم شیر آبو داغ و باز میکنم و آب یخ میپاشه روم و سرما خوردگیم بدتر میشه!شب با دوستات چت میکنی میفهمی خنگ ترین شاگرد کلاستون که چند تا از امتحانای خردادشم پاس نکرده مهندسی صنایع فردوسی قبول شده! بعد تو ریاضیات قبول شدی...همه چی به اینجا ختم نمیشه! دو نفر از پایین ترین شاگردای کلاستون مهندسی مکانیک فردوسی میارن! ازشون میپرسی چه جوری آخه میخندن میگن کار خدا بوده! خدایا شکرت ولی جرا از این کارا برای ما نمیکنی! من که آرزوم مکانیک فردوسی بود من که...چرت باید اونا که چند تا از امتحانای خردادشونو افتادن مکانیک فردوسی بیارن! اگه بهم بگن الان روزه باورم میشه ولی اینکه اونا...، نه اصلا! یکی بهت پیام میده میگه به کسی نگو ولی بابای دوتاشوم عضو هیأت علیمی دانشگان:| دنیا روی سرت خراب میشه ! حس خفگی بهت دست میده....من خداییش دو ماه روزی۱۲ ساعت خوندم شاید بعضی روزا بیشتر -_- نمیگم حقم مکانیک فردوسی بود نه! ولی حقم هر چی بود از اون دوتا خیلی بالاتر بود خیلی

برچسب: 538,50 cent,5 below,5,50 shades darker,5 guys,5 seconds of summer,5 km to miles,50 states,50 shades of grey, نویسنده: بنیامین موسوی تاريخ: شنبه 3 مهر 1395 ساعت: 18:30

صفحه بندی